تبليغاتX

Free website - Wix.com موغان میللی حرکتی کمیته سی
کمیته حرکت های مردمی مغان
 جذب فعالان مستقل و شکل دهی هویت گروهی
                   

جذب فعالان مستقل و شکل دهی هویت گروهی

چهارشنبه,۱۷ مرداد ۱۳۸۶

حرکت ملی در درون  و بیرون قلمرو آذربایجان جنوبی با قدرت تمام به پیش می رود هیچ قدرتی هم یارای متوقف کردن این حرکت نیست و دولت جمهوری اسلامی هم با اینکه هزاران بسیجی و اطلاعاتی و قلم بدستان مزدور در تهران، تبریز و غیره  را برای بدنام کردن و متوقف کردن حرکت ملی استخدام کرده با پول نفت هر روز کتاب و جزوه بر علیه حرکت ملی آذربایجان منتشر می کنند  و با تلاش شبانه روزی خود می خواهند ملت را از خواستهای خویش بر حذر دارند ولی بازدید از شهر های آذربایجان جنوبی و همصحبتی با ملت گویای این است که حرکت ملی در درون خانه و قلب ملت جا باز کرده و به این دلیل است که هزاران پاسدار، بسیجی و نیروهای امنیتی یارای مقابله با این حرکت نیستند با اینکه تمامی بسیجیان نسبت به این حرکت توجیه شده اند و شاید هم بعضی از فعالان پیشرو حرکت را می شناسند ولی نفوذ به خانه ها و لایه های درونی ملت  و مدنی بودن مطالبات مانع توقف این حرکت شده است.

 

گستردگی حرکت ملی و تعداد زیاد فعالان ملی و همچنین نبود تشکیلات قدرتمند ملی که بر اساس منافع ملی شکل گرفته باشد و منافع ملی را مد نظر داشته باشد موجب بعضی ناهماهنگی ها در حرکت ملی در درون شده است و بعضی از افراد و گروههای غیر دموکرات با دیدن این فضای خالی خود را میداندار این عرصه ملی کرده اند و بدون توجه به منافع و مصالح ملی خواسته ها و سلیقه های خود را به عنوان خواست ملت قلمداد کرده و می خواهند در نبود احزاب قدرتمند ملی و دموکرات برای خود نام و شهرتی به هم بزنند و منافع ملی را قربانی منافع فردی و گروهی خود کنند. در این فضاست که نیاز به تجمیع قدرت فعالان مستقل و دموکرات بیش از همیشه احساس می شود و نیاز به هویت یابی گروهی و حرکت هماهنگ نیروهای دموکرات به ضرورتی تاریخی تبدیل می شود چرا که در نبود فعالان ملی با افکار دموکراتیک و معتقد به منافع ملی، آینده آذربایجان با حضور نیروهای غیر دموکرات بسی ناخوشایند می نماید.

 

متشکل کردن فعالان مستقل و دموکرات

 

متاسفانه به علت کارکرد بد و غیر دموکراتیک بعضی از گروهها و افراد در حرکت ملی در گذشته و حال موجب دوری گزینی بسیاری از فعالان ملی در اکثر شهر از فعالیت های گروهی  و تشکیلاتی شده است که این مساله باعث شده انرژی  فعالان ملی به علت فعالیت منفرد به قدرت و هویت جمعی تبدیل نشود و انرژی حرکت ملی به این خاطر به هدر رفته است و این مساله لطمه جبران ناپذیری بر حرکت ملی زده است و نگذاشته اند که بسیاری از فعالان مستقل به سوی تشکل یابی و شکل گیری هویت جمعی سوق داده شوند، اینگونه است  که نیاز به جذب افراد گمنام و صادق حرکت ملی برای جذب آنها به فعالیتهای گروهی به یکی از وظایف فعالان دموکرات باید تبدیل شود و فعالان دموکرات باید شهر به شهر و روستا به روستا و محله به محله باید برای شناخت و جذب  افراد مستقل حرکت ملی بگردند و آنها را برای فعالیتهای دموکراتیک گروهی تشویق و ترغیب کنند اگر آنها ببینند که فعالان صادق حرکت ملی بدون توجه به منافع فردی به فکر منافع ملی آذربایجان هستند حتما برای فعالیت گروهی خواهند آمد چرا که آنها هم دلشان به آذربایجان می سوزد ولی به علت اینکه فضا از سوی افراد و گروههای غیر دموکرات به جای دموکراتیک شدن بسته شده است آنها ترجیح داده اند که به صورت انفرادی فعالیت کنند و اگر فعالان ملی دموکرات این فضا را بشکنند آنها هم به فعالیت گروهی رو خواهند آورد و جذب گروههای دموکرات خواهند شد.

 

فعالان منفرد و غیر وابسته به احزاب غیر دموکرات تعیین کننده هستند

 

در هر جنبش اجتماعی بسیاری از افراد تا تعیین تکلیف جنبش سعی می کنند بی طرف بمانند و از گروه و احزاب داخل جنبش حمایت نمی کنند و منتظر می مانند که ببینند کدام حزب یا گروه پیروز شدند همراه آن حزب شوند و در انتخابات بسیاری از کشورها هم اینگونه است که بسیاری از رای دهندگان در لحظه آخر تصمیم می گیرند که به کدام فرد یا حزب رای دهند به این خاطر است که می گویند رای افراد تصمیم نگرفته یا بی طرف خیلی مهم است و هر فرد یا گروهی که این افراد را جذب کند موفق می شود،  در حرکت ملی آذربایجان هم این مساله کما بیش موجود است و بعضی از افراد منفرد و غیر وابسته به احزاب می خواهند ببینند که کدام گروه و حزبی موفق می شود تا طرفدار آن شوند فعالان ملی و دموکرات برای اینکه بتوانند به رقبای غیر دموکرات پیروز شوند و میدان حرکت ملی را از دست این افراد و گروههای غیر دموکرات خارج کنند باید وقت بیشتری برای جذب و تبدیل این افراد منفرد و غیر وابسته به افرادی با هویت گروهی دموکرات بنمایند و نگذارند آنها بی تفاوت و منفرد نظاره گر این مجادله باشند آنها باید به جمع بازیگران وارد شوند و در زمین بازی حضور داشته باشند نه به عنوان تماشاچی منتظر پیروزی یک گروه بمانند تا بعد تصمیم بگیرند که با کدام گروه همراهی کنند. فعالان دموکرات و احزاب دموکرات باید روی این افراد سرمایه گذاری کنند و آنها را جذب پروسه دموکراسی  کنند و از تماشاچی صرف تبدیل به بازیگر دموکرات کنند تا گروههای غیر دموکرات نتوانند با بازیهای بچه گانه آنها را وارد گروه خود کنند وبرای خود سیاهی لشکر درست کنند.

                               وضعیت نگران کننده زندانیان سیاسی آذربایجان

                       

قولونجو: زندانیان سیاسی آذربایجان در وضعیت بسیار نگران کننده ای به سر می برند. اخبار کاملاْ موثقی در خصوص شکنجه سعید متین پور٬ جلیل غنی لو و امیر عباس
 بنایی کاظمی وجود دارد. هم اکنون سعید متین پور(روزنامه نگار- فعال حقوق بشر)٬ جلیل غنی لو٬ بهروز صفری٬ کریم پذیره٬ ولی صیامی٬ امیر فراهانی٬ ابراهیم معینی٬ حسین فروهیده(خطیبی)٬ ایرج ناجی٬ ائلياز يئکنلی٬ مهدی (ائلمان) نوری(دانشجو)٬ امیر عباس بنایی کاظمی٬ هادی حمیدی شفیق(دانشجو)٬ ائلياز يکتلي(روزنامه نگار)٬ انصار قاراداغلی٬ چنگیز بخت آور٬ علی(سلیمان) شبانی٬ عباس لسانی٬ حسین رستمی٬ میر ستار محمدی و مسعود سلطانی در زندانهای زنجان٬ ارومیه٬ تیریز٬ نقده (سولدوز)٬ اردبیل٬ خوی و تهران زندانی هستند. دست کم ۵۰ نفر دیگر نیز بدون اینکه هویت آنها معلوم باشد در بازداشتهای مخفی و غیر رسمی شهرهای آذربایجان در حبس می باشند. احتمالاْ چند تن از زندانیان در خوی و نقده با اتهامات سنگینی نظیر جاسوسی روبرو هستند.

                           

                 «فدراليسم»

سه شنبه,۱۶ مرداد ۱۳۸۶
اين سومين مقاله ای است که دربارهء «فدراليسم» می نويسم و دوست دارم که خوانندهء مطلب اين هفته، اگر بتواند، آن دو مقالهء ديگر را هم مطالعه کند. بهرحال کل نوشته های من بر روی سايت خودم وجود دارند و جستجوی زيادی برای يافتن آنها لازم نيست.

در همين ابتدای اين سومین مقاله بگويم که من طرفدار برقراری نظام «فدرالی» در وطنم، ايران، هستم و برای اينکه اهل خرد و دقت نظر دريابند (بی آنکه بخواهم با من موافقت کنند) که در اين مورد چه می گويم و چرا خود را يک «فدراليست» می دانم، ارائهء توضيحاتی چند را لازم می بينم:

1. من به وجود «اقوام» مختلف در سرزمين کنونی ايران اعتقاد ندارم و اساساً استعمال اين کلمه را، جز در مورد مناطق عقب افتادهء آفريقا و استراليا و نيز سرخپوستان جدا نگاه داشتهء آمريکا و احياناً ـ تا حدودی ـ عشاير اسکان نيافته ی خاورميانه، بی معنی می دانم. مفهوم «قوم» از مفاهيم قرابت و خويشاوندی خونی گرفته شده و در قرن بيست و يکم ديگر خبری از اينگونه روابط مابين گروه های جمعيتی وسيع و ساکن در مناطق مختلف وجود ندارد. به نظر من، سخن گفتن از قوم کرد و ترک و فارس و بلوچ و نظاير آن (حتی اگر اينگونه دسته بندی ها گهگاه مصاديقی خارجی هم داشته باشند)، امری بی معنا و سالبهء به انتفاء موضوع است.

2. بنظرم می رسد که در اغلب گفتارها واژهء «قوميت» برای رساندن مفهوم «اصليت» بکار می رود که بکلی با مفهوم «قوميت» تفاوت دارد. مثلاً، من اصليتی «مازندرانی» (يا دقيق تر بگويم، «نور و کجوری» دارم) اما نه در مازندران زيسته ام و نه به زبان مازندرانی تکلم می کنم و، در عين حال، اقوامی از خود را که هنوز در نورمازندران ساکنند می شناسم. ما ديگر يک قوم مازندرانی نيستيم اما همگی اصليتی مازندرانی داريم که اين اصليت اکنون و بطور قطع، از طريق ازدواج زنان و مردان مان با مردان و زنانی از اصليت های گوناگون، چند پاره و مختلط شده است. در ايران ما ديگر کمتر می توان به کسانی برخورد که دارای اصليتی منفرد و يگانه باشند.

3. در عين حال، سخن آنها که می کوشند مرزهای قومی را با مرزهای زبانی يکی کنند نيز هيچ پايه و مايه ای ندارد. ترک خراسانی و شيرازی و آذری اگرچه در زبان مشترکند اما اين اشتراک ربطی به قوميتشان، که دارای معناهای سرزمينی روشن نيز باشد، ندارد. همانگونه که نمی توانيم فارسی زبانان شيرازی و بخارائی و تاجيکی را يک قوم بخوانيم؛ و نظاير آن.

4. تکيه بر تکه های انتخابی تاريخ نيز امری بيهوده است. بخاطر قرن ها (بگيريم از حمله اعراب تا عهد شاه عباس صفوی) فقدان يک حکومت مرکزی در سرزمينی به نام «ايران» (و نه «فارس»)، هرکس می تواند برای «موطن» خود تاريخکی مستقل بتراشد و بنويسد. در اين زمينه اما تنها همسرنوشتی مردم از يکسو، و همگرائی تاريخی شان از سوی ديگر، می توانند تاريخ واقعی گروه بندی های جمعيت های بشری را تعيين کنند.

5. بنظر من، امروزه مفهوم قوميت تنها به آن دليل در ميان ما مطرح می شود که از دل آن موجود موهومی به نام «قوم فارس» (نه به معنی مردم ساکن استان فارس) سر برکشد و مشغول اعمال «ستم مضاعف» بر قوم های ديگر شود. چنين موجودی وجود خارجی ندارد و، درطول تاريخ، بر متن طبيعت سياسی وحشی مخلوق اعراب و مغول ها، همهء گروه های ايرانی (و بخصوص ترک زبانان) در اعمال ستم «بر يکديگر» شراکت داشته اند. بحث در چگونگی امحاء ستم گروه ها بر يکديگر نيز ربطی منطقی با بحث ستم يک قوم معين بر ديگر «اقوام»، آن هم بصورتی طولانی و مستمر، ندارد و مسير يافتن راه حل مشکل مربوط به اينگونه ستم ها نيز از اين بزنگاه نمی گذرد.

6. يعنی، ستم وارده بر «گروه های جغرافيائی ايرانی»، اثبات شدنی هم که باشد، ناشی از طبيعت وحشی مفهوم حاکميت در سرزمينی عرب و مغول زده است است و هميشه و در واقعيت از جانب هر حاکمی بر هر محکومی اعمال می شده بی آنکه حاکم و محکوم از دو قوميت مختلف باشند. اتفاقاً، همواره، تا فرا رسيدن انقلاب مشروطه، حاکمان در مسير رسيدن به قدرت، قبل از مردم ديگر، نخست مردم نواحی اطراف خود را قتل عام کرده اند و، پس از تثبيت خونين حاکميت محلی شان، نوبت بقيهء گروه ها فرا رسيده است.

7. تا آغاز عصر مدرن، مفهومی بنام «ملت» (به معنی مردمانی که تحت حاکميتی واحد و پذيرفتهء شده از جانب جامعهء بين المللی در سرزمينی با مرزهای معين بين المللی زندگی می کنند) وجود نداشته است و، در نتيجه، استفاده از عبارت «مليت های ايرانی» يا حاصل جهل مرکب است و يا نتيجه اعمال غرض؛ عملی که می کوشد پوچ بودن مفهوم قوميت را در دل مفهومی متورم تر همچون مليت پنهان کند. مثلاً، از نظر سياسی و حقوق بين الملل، چيزی به نام «ملت کرد» وجود ندارد تا زمانی که چنين ملتی (در داخل مرزهای معين و با حکومتی واحد) «تشکيل» شود و جامعهء بين المللی هم آن را برسميت بشناسد. در واقع، آنها که از «ملل ايرانی» نام می برند، يا منظورشان ملت های دارای ريشهء آريائی در منطقهء آسيای جنوب غربی (مثل ملت ايران، ملت افغانستان، ملت تاجيکستان) است و يا مبتدا و خبر را از هم تشخيص نمی دهند.

8. پس ايران نه سرزمينی است «کثير الملله» و نه صاحب اقوام مختلف، بلکه متشکل است از ملتی واحد که در درون مرزهای سياسی واحد و با حکومتی واحد اداره می شوند و هر يک ايرانی، مثل مردم همه جای دنيا، دارای اصليتی، زبانی، مذهبی و فرهنگی است که همگی آنها سازندهء امری گسترده تر به نام اصليت و فرهنگ ايرانی را بشمار می روند.

9. روشن است که ايران دارای مناطق پيشرفته و عقب مانده است و عدالت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در مورد مناطق مختلفش به صورتی گسترده اعمال نشده است. اما مگر اين موضوع در مورد طبقات و اقشار اجتماعی نيز مطرح نيست؟ مگر بزرگ مالک آدربايجان کمتر از بزرگ مالک مازندران يا استان بر مردمان محل خود ستم کرده است؟ و، در عين حال، مگر دست اين دو گونه بزرگ مالک در کار چاپيدن مردم همواره در طول تاريخ اين سرزمين در يک کاسه نبوده است؟ مگر حاکميت را اعيان و اشراف و گردن کلفت های ترک و خراسانی و فارس (بختياری، مثلاً) و… مشترکاً در دست نداشته اند؟

باری، بر اساس اين نکته هاست که من، که اصليتم مازندرانی است و زبانم فارسی و اغلب رفقايم آذری و خراسانی و بلوچ اند، از يکسو،تا آنجا که به توزيع آزادی و عدالت و ثروت و رفاه مربوط می شود، مطالبات مردم مناطق مختلف ايران را مطالباتی بر حق و (در عين حال، بخاطر وجود ثروت های طبيعی خفته در سرزمين ايران) بسيار دست يافتنی می بينم و، از سوی ديگر، نغمه های مربوط به تکه تکه کردن آن سرزمين را به «کشورهای کوچک و خرده ملت ها» نه در راستای برآوردن اين مطالبات، که بعنوان کوششی برای محروم کردن مردم مناطق مختلف کشور از بهره وری از ثروت های طبيعی و ايجاد حاکميت های استبدادی کوچک و «قابل اداره از راه سرکوب» ارزيابی می کنم و می انديشم که اگر در آينده راهی برای رسيدن مردم وطنم به آزادی و دموکراسی و عدالت اجتماعی وجود داشته باشد، آن راه از گذرگاه تنگ «تجزيهء ايران» نمی گذرد، بی آنکه فکر کنم که شکل گربه ای آن مرزهای سياسی امری مقدس است. برای من هيچ امر قابل احترامی جز آزادی و رفاه مردم همهء سرزمين ها وجود ندارد و اتفاقاً در هيچ کتاب مقدسی هم سراغ ندارم که از اينگونه امور بعنوان «مقدس» ياد کنند. به همين دليل، اگر کسی ثابت کند که تجزيه راه حل مسائل مناطق مختلف ايران است من سخنان امروزم را، با استغفار تمام، پس می گيرم.

انسان قرن بيست و يکم، در پی قرن ها خونريزی ديوانه وار و پس از گذشتن از جهنم دو جنگ جهانی، به حکمت و خاصيت همبستگی و يگانگی سياسی و اقتصادی گروه های انسانی پی برده و اکنون، قرار گرفته در معرض تشعشع روند گريزناپذير جهانی شدن، چه خوب و چه بد، می کوشد اين روند را در مقياس هائی عادلانه و کار آمد هضم و جذب کند. مثلاً کشورها و «ملت» های اروپائی روبه سوی هم آورده و، حتی با وجود نداشتن زبان و تاريخ مشترک، می کوشند تا تبديل به يک کليت سياسی ـ اقتصادی کارآمد و رفاه گرا شوند. آنوقت عده ای ماجراجو در سرزمين ما، به بهانهء ستم قومی فارس ها، که می بينيم اگر چنين ستمی هم وجود داشته باشد بدست آيت الله های آمده از خامنه و خلخال و سيستان و خوزستان اعمال می شود، می خواهند مردمی را که دارای تاريخ و زبانی مشترکند (که نمی تواند و نبايد نافی تاريخ و زبان های گوناگون محلی باشد) و بينشان مرزی وجود ندارد، و در هر کيلومتر مربعش می توان مردمی با همه گونه اصليتی را يافت، بصورتی مصنوعی تکه تکه کنند.

اين کار يقيناً برای خود اين «قيچی بدست ها» دارای آب و نان و قدرت و شوکت است، اما مردمی که از سر ناآگاهی در پی آنها رفته باشند، مردمی بی قدرت، شکننده، فقير، ستمکش و بی آينده خواهند بود. و اين درست همان چيزی است که استعمار نو می خواهد. از نفت جنوب ايران تا دريای مازندران صدها کيلومتر راه است و در اين فراخنا مردمان بسياری از برکات آن منتفع می شوند. حال بيائيم تصور کنيم که خوزستان را از بقيهء ايران جدا کرده ايم، نتيجه چه خواهد بود. آنگاه تجاوز و تسخير اين کشور کوچک «خوزستان» نه «عرق ملی» هفتاد ميليون آدم را بر می انگيزد و نه «مقامات کشوری» اين خوزستان جديدالتأسيس توان مقاومت در برابر بيگانگان را دارند. نتيجه، باختن استقلال و منابع ملی و گرفتار آمدن در چنگال استعماری بيرحم خواهد بود. همين امر در مورد آذربايجان هم صادق است که نه تنها شمالی هائی که سابقاً «ارانی» خوانده می شدند به آن توجه دارند که حتی ترکيهء نيمه اروپائی هم دم در آورده است و می خواهد سر ايران را با ته خود عوض کند و از اين استان غيرتمند و بزرگوار ايرانی تکه ای دورافتاده از آنکارا و استانبول بسازد و همان رؤيائی را برآورده سازد که اسماعيل صفوی ترک زبان و قزلباشان سرخ کلاهش (پيش از آنکه به دام آخوندهای جبل عاملی گرفتار شوند) از امپراتوری قدرتمند عثمانی دريغ داشتند.

بنظر من، تجزيهء ايران به نفع هيچ گروه بزرگی نيست اما منافع معدودی جاه طلب يا مزدور را ـ که اکنون از دامن کشور سابق شورواها جدا شده و به پاچهء شلوار امپرياليست های اروپائی و آمريکائی آويخته اند ـ تأمين می کند. در اين شکی نيست؛ اما طرفه آنکه همين بی خردان اکنون بعنوان «نمايندگان اقوام مختلف ساکن ايران» در هر گردهمآئی شرکت می کنند و بجای ارائهء داروئی برای زخم های عميق پيکر سرزمينی به نام ايران، با ارهء جراحی آمده اند تا سر و پا و دستش را قطع کنند.

من معنای حضور «نمايندگان سازمان های سياسی» را در اينگونه اجتماعات درک می کنم، حتی اگر تعداد اعضاء اين سازمان ها از شمار انگشتان دستمان بيشتر نباشد؛ اما به هيچروی درک نمی کنم که «نمايندگان اقوام» ديگر چگونه موجوداتی هستند و نمايندگی خود را از چه کسانی گرفته اند، و با اين نمايندگی موهوم از جانب کدام اقوام خيالی آمده اند تا چه بگويند؟ بر من روشن نيست که، مثلاً، گردانندگان نشستی که، به سودای لهستانی کردن جريانات سياسی ايران لابد، بر خود نام «نشست همبستگی» می گذارد، چگونه صحت و سقم «نمايندگی» اين افراد را تشخيص داده و نيز در می يابند که آنها برای تجزيهء ايران (که در صورت تحققش ديگر جائی بر خاک نمی ماند تا از «همبستگی» دربارهء نجات آن سخن گفت) نيامده اند؟ اين چگونه همبستگی و اتحادی است که با حضور تجزيه طلبان تحقق پيدا کند؟ آيا تضاد آشکار «همبستگی» و «تجزيه طلبی» در اين ميانه درک نمی شود؟

البته ممکن است که «تجزيه طلبان» با يکديگر همبستگی پيدا کنند و، تا رسيدن به چهار راه جدائی، با هم همراه شوند؛ اما آن کس که مقصدش اين چهارراه دلشکن نيست چرا چشم بسته با اين قبيل آدم ها هم قدم می شود؟

آيا نه اينکه شرط اول شرکت مردم در «نشست همبستگی» بايد اعتقاد عملی آنها به «يکپارچگی» کشوری به نام ايران باشد و اين اعتقاد بصورت نفی آشکار و علنی تجزيه طلبی نمود پيدا کند؟

اگر چنين باشد، آنگاه هر ايرانی می تواند به نمايندگی از جانب خودش عضو اين «همبستگی» شود و بکوشد که در راستای ايجاد آزادی و دموکراسی و عدالت (که همگی آنها وابسته به برقراری سکولاريسم هستند) ستم را در ميان مناطق مختلف کشور براندازد و به مردم هر منطقه فرصت دهد که خود امور منطقهء خود را بگردانند و در عين حال، بعنوان عضوی از جامعه ای بزرگتر، در گرداندن امور آن جامعهء بزرگ نيز شراکت داشته باشند.

از نظر من، معنای فدراليسم چيزی جز اين نيست: نگريستن به ايران به صورت سرزمينی بسيار پهناور که جمعيت های گوناگونی را در خود جای داده و اين جمعيت ها حق دارند در مالکيت همهء ثروت های اين سرزمين شراکت داشته باشند، زندگی سياسی آن را سامان ببخشند و در محل زندگی خود از آزادی بيان عقيده و مذهب و زبان و فرهنگ و فعاليت در راستای تحقق افکار خود و نيز حق ادارهء امور خود برخوردار باشند. از نظر من، همانگونه که در مقالات قبلی ام نوشته ام، «فدراليسم» چيزی نيست جز پادزهر «تجزيه طلبی»؛ و نبايد آن را بدست کسانی سپرد که قصد دارند از اين وسيله بعنوان جاده صاف کن تجزيهء کشورمان استفاده (يا، در واقع، سوء استفاده) کنند.

من، در مقالات ديگرم، از مصادرهء بسياری از مفاهيم شريف و انسانی بدست حکومت اسلامی سخن گفته ام. در اين راستا تجزيه طلبان نيز دست کمی از اسلاميست ها ندارند و آنها نيز افکار خانه خراب کن خود را با استفاده از مفاهيمی همچون آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی انتشار می دهند و تبليغ می کنند، بی آنکه توضيح دهند که چگونه تجزيهء يک سرزمين و پيدايش کشورهای متعدد ناتوان و فقير می تواند به برقراری آزادی و دموکراسی و عدالت اجتماعی، لااقل در خود اين خرده کشورها، بيانجامد.

به همين دليل هم بايد بپذيريم که ما و آنها هريک معنائی کاملاً جدا و متضاد از واژهء «فدراليسم» را در ذهن داريم؛ همانگونه که معناهای آزادی و دموکراسی و عدالت اجتماعی نيز در نزد ما و آنان با هم متفاوت است. علم امروز نشان می دهد که يک چنين تضادی دارای معنای اجتماعی عميقی است که به روانشناسی آدميان و گروه ها بر می گردد. نويسندهء خوش قلم آمريکائی، جورج لاکاف، در کتاب روشنگر خود به نام «آزادی کدام کس؟ دعوا بر سر مهم ترين ايدهء آمريکائی»، توضيح می دهد که چرا و چگونه هم نيروهای عدالتجو و هم عناصر واپسگرای جامعهء آمريکا بوفور در سخنان خود از «آزادی و رهائی» و ضديت با «انقياد و ستم و تحميل» سخن می گويند اما، چون نيک بنگريم می بينيم که همهء اين مفاهيم در نزد اين دو گروه دارای معناهائی متضادند. و آنچه «لاکاف» در مورد چگونگی تشخيص اين دو از هم می گويد بسيار اهميت دارد. مثلاً، مفهوم «آزادی» در نزد عدالتجويان و معتقدان به حقوق بشر طبيعتی گسترنده، عقلائی، پيش رونده و فردائی دارد، حال آنکه همين «آزادی» در نزد عناصر واپسگرا به معنای رها شدن از همهء آن توسع ها و پيشرفتگی ها و بازگشت به زمانی است که نه مالياتی در کار بود، نه چتر حمايتی برای مردم کم درآمد وجود داشت و نه احترام به حقوق همگان بجای محترم شمردن حقوق برخورداران از نعم اجتماعی نشسته بود.

حال اگر با همين عينک به تضاد مفهومی در مورد واژهء «فدراليسم» بنگريم بلافاصله در می يابيم که اخذ معنای تجزيه طلبی از مفهوم فدراليسم چيزی نيست جز پس رفتن در تاريخ، در تعقل، و در يافتن پاسخ به نيازمندی های اجتماعی. تجزيهء ايران نه با مقتضايات معاصر دنيا می خواند، نه عقلاً رابطه ای بين آن و ايجاد رفاه و کار و آسايش برای مردمان مناطق کشور وجود دارد و نه راهکاری آينده نگر است؛ همهء استدلال های مربوط به آن رو به گذشته دارند، قهرمانانش از گذشته ای تلخ اخذ می شوند و، در ميان آنها نيز، خونريزترينشان را بر گزيده می شوند.

برای «قوم گرايان»، با تسلط مفهوم خون و خويشاوندی در اين تعبير، چيزی همچون يک «خانوادهء بزرگ» وجود دارد که بايد، با کشيدن حصار و قلعه و بارو، از خانواده های بزرگ ديگر جدا و مستقل شود. اما همين تصور خانواده بودن يک قوم، به لحاظ سبقه های تاريخی و زبانی و غيره که در جوامع کوچک و کوچک مانده و عشايری وجود دارند، يک عنصر ديگر را هم در خود حمل می کند و آن تصوری است که اين اشخاص از مفهوم «خانواده» دارند. آنان خود را پدر اين خانواده می بينند و مردم بچه ها و جوجه های آنها هستند که از خون و تخم و ترکه شان برخاسته اند و بايد اين پدرشاهان معاصر را پرستش کنند. به نظر من، بين تجزيه طلبی و تصور يک خانوادهء پدرشاهی باستانی رابطه ای مستقيم و عميق وجود دارد که آينده ای تيره و تار را برای ساکنان کشورهای تجزيه شده به دست اين پدرشاهان ترسيم می کند.

اما، در تصوری عقلائی، گسترنده به سوی فردا، و مبتنی بر آرزوهای آدمی برای رسيدن به آزادی و رفاه و عدالت و امنيت، فدراليسم همچون مرهمی است که بر زخم های حاصل شده از حکومت های استبدادی و پدرشاهی بکار می رود. من در اين معناست که خود را طرفدار فدراليسم و مخالف تجزيه می دانم و، از آنجا که فدراليسم و تجزيه را در تقابل و تضاد با هم می يابم، فکر می کنم شرط اول «همبستگی» با کسانی که از فدراليسم دم می زنند روشن بودن مفهوم درست فدراليسم در کلام آنان است.

و سخن آخرم اينکه شرکت «نمايندگان اقوام مختلف ايرانی» در هر نشست سياسی در هر جائی، جعل و دروغی بيش نيست. يعنی، آنکه با اصليت بلوچ و ترک و ترکمن و آذری به اين نشست ها می آيد دارای هيچ نمايندگی از جانب کسی نيست و ترکيب بيولوژيک خونش هم نمی تواند او را بر اينگونه کرسی های نمايندگی بنشاند. نمايندگی تنها در انتخابات های وسيع و آزاد و نظارت شده که بر متن ارائه برنامه ها و جهان بينی های کانديداها صورت می گيرد و با تکيه بر هزار و يک تضمين برای وفاداری به اصول دموکراسی، ممکن می شود و ما تا رسيدن به چنين بزنگاهی راه بسيار ناهموار و درازی در پيش رو داريم که نمی توان در آن دوشادوش تجزيه طلبان قدم زد.

        

توافق ترکیه و عراق بر سر مقابله با «جدايی طلبان کرد»

چهارشنبه,۱۷ مرداد ۱۳۸۶

 نوری المالکی، نخست وزير عراق، و رجب طيب اردوغان نخست وزير ترکيه روز سه شنبه در آنکارا برای پايان دادن به حضور «جدايی طلبان کرد» در شمال عراق به توافق رسيدند. آقای اردوغان در کنفرانس خبری به همراه آقای مالکی گفت دو طرف در خصوص به کار گرفتن همه تلاش ها برای پايان دادن به حضور نيروهای حزب کارگران کرد، پ کا کا، در شمال عراق به توافق رسيده اند. به گفته آقای اردوغان دو طرف يادداشت تفاهمی را امضا کرده اند که به تلاش ها برای  امضاء «توافقنامه ضد تروريستی» سرعت خواهد بخشيد. نخست وزير ترکيه از ديدار قريب الوقوع وزير کشورعراق از آنکارا در راستای اين تفاهم نامه امنيتی خبر داد و گفت کارشناسان دو کشور برای دستيابی به توافقنامه ضد تروريسم با يکديگر ملاقات خواهند کرد.

پيشتر دولت آنکارا تهديد کرده بود در صورت تعلل بغداد در مقابله با حضور نيروهای حزب کارگران کردستان ترکيه در شمال عراق، دست به اقدام نظامی عليه اين نيروها خواهد زد.   در همين حال يک مقام عراقی گفت آقای مالکی از امضاء هرگونه تفاهم نامه امنيتی با ترکيه خودداری کرده است و گفته است هر توافقنامه امنيتی با ترکيه بايد به تاييد پارلمان و دولت عراق برسد. گزارش های رسيده حاکيست که از پيش از سفر آقای مالکی به ترکيه تنش درباره فعاليت های نيروهای حزب کارگران کرد، پ کا کا، و حضور آنها در خاک عراق بالا گرفته بود. به همين منظور، دولت ترکيه نيروهای خود در مرز اين کشور با عراق را به ۲۰ هزار نفر افزايش داده تا مانع ورود شبه نظاميان حزب کارگران کردستان -«پ کا کا»- به داخل خاک ترکيه شود. آنکارا از دولت عراق خواسته است تا دفاتر «پ کا کا» را در اين کشور تعطيل کرده و پخش برنامه های راديويی و تلويزيونی اين گروه را ممنوع کند و مقامات ارشد «پ کا کا» را به ترکيه تحويل دهد. دولت ترکيه مدعی است که ۳۱۰۰ شبه نظامی «پ کا کا» در کردستان عراق مستقر شده اند. دولت های آمريکا و عراق از ترکيه خواسته اند تا از هر گونه عمليات نظامی در عراق خودداری کند و  مسعود بارزانی، رييس حکومت منطقه کردستان عراق نيز تقاضای ترکيه برای سرکوب «پ ک ک» را رد کرده است. نيهات علی اوزکان از بنياد «پژوهشی سياست اقتصادی ترکيه» می گويد که دولت عراق قدرت و اختيارات لازم را برای اجرای سياست خود در شمال عراق ندارد. دولت رجب طيب اردوغان از سوی نمايندگان ملی گرا در پارلمان ترکيه تحت فشار قرار دارد و آنها خواستار ورود نبروهای ارتش به کردستان عراق برای سرکوب شورشيان شده اند.

|+| نوشته شده توسط آتیلا مغانی در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386  |
 بدون شرح
                                             بدون شرح

            

 

 

   فارس پوللاري آذربايجاندا (عکس)

۵۰۰۰۰farspuliazerbaycanda۰۱.jpg

 

qorxu_۱.jpg

mmhk- براساس خبری که از اردبیل دریافت کرده ایم گفته می شود مامورین اطلاعاتی در حال ترویج پنداری واپسگرایانه در روستای عنبران واقع در مجاورت پیکره عظیم و انسان نمای قورخوده ده هستند. با توجه به اینکه مقامات استان اردبیل و بخصوص امام جمعه شهر دو سال پیش، قورخو ده ده را نماد بت پرستی مدرن و پان تورکیسم در اردبیل دانسته بودند درحال حاضر تلاشهایی در جهت کفرآمیز جلوه دادن نگاه به قورخو ده ده در میان برخی از اهالی ساده دل روستای تات نشین عنبران در حال انجام است.

رواج چنین شایعاتی در میان عوام سبب خواهد شد تا از یک طرف اهالی نسبت به تخریب سازمان یافته این پیکره بسیار جذاب بی تفاوت شوند و ثانیا نسبت به سفر توریستها و یا هرگونه تجمع احتمالی گروهها در مجاورت دره تانگری از خود حساسیتهای منفی نشان دهند. همچنین گفته می شود که برخی از مقامات شهر به جای حفاظت از این اثر بی نظیر احتمالا دست ساز، پیشنهاد داده اند که با استخراج سیلیس از تپه مجاور قورخو ده ده، موجبات محو تدریجی این اثر خیره کننده را فراهم آورند. تخریب احتمالی قورخو ده ده دقیقا به مثابه تخریب مجسمه های بودا در ایالت بامیان توسط طالبان خواهد بود. لازم به ذکر است که این پیکر عظیم انسان نما، توسط عباس لسانی فعال سرشناس و نامدار حرکت ملی، به ملت آذربایجان معرفی شده است.

 

smartpictureaspx.jpeg

شما ديگر چرا به هويت طلبان ميگوئيد مشتي تجزيه طلب ناچيز! جناب دکتر اعلمي؟

شنبه,۱۹ خرداد ۱۳۸۶

پس از سالها خوشحال بوديم که فردي از تبار آذربايجان به دفاع از حقوق مسلم اين ملت محبوس پرداخته است. شاد بوديم که شجاعت ستارخاني در انديشه يک نماينده مجلس متبلور شده است و فکر ميکرديم که … شايد دارم دوباره اشتباه ميکنيم.

پس از چندين بار دفاع بي پيرايه از حرکت ملي آذربايجان و پس از خواندن “الا تهرانيا”ي استاد شهريار در مجلس ايران٫ دکتر اعلمي اهداف نهائي خدمت به آذربايجان را غير مستقيم بر همه آشکار نمود. وي هويت طلبان را مشتي بي ارزش دانسته و نيز در باره ملت آذربايجان گفت: “متهم كردن فرزندان غيور اين خطه به فعاليت‌‏هاي تجزيه طلبانه و امثال آن، توهين آشكار به مردمي است كه تاريخ و سوابق آنان مشحون از حماسه آفريني‌‏هاي فراوان در دفاع و صيانت از وحدت و تماميت ارضي ايران است.” و در اينجاست که بايد کمي آهسته تر رفته و بيشتر بيانديشيم. مثلي ميگويد: “شايد قفل شفا را جاي اشتباهي بسته اي!!!” و الان بايد ديد آيا هر مدافعي٫ صرفا براي دفاع از آذربايجان علم شده است (تاکيد ميکنم که علم شده است) يا اهداف ديگري هم هستند.

                    عباس لسانی مبارز نستوه آذربایجانی

|+| نوشته شده توسط آتیلا مغانی در یکشنبه بیستم خرداد 1386  |
 
[Tabriz_May_22_2006.jpg]

جو نظامي در مغان شهر ( پارساباد مغان)

سه شنبه,۱ خرداد ۱۳۸۶

يك روز مانده به ۱ خرداد سالگرد اعتراضات خرداد ماه آذربايجان فشارها بر فعالان آذربايجاني افزايش يافته و دهها تن فعال آذرزبايجاني بازداشت شده اند.

بنا به گزارشات رسيده از مغان شهر ( پارساباد مغان) در اين شهر دهها فعال فرهنگي دستگير و هم اكنون در بازداشتگاههاي وزارت اطاعات به سر مي برند. ماموران امنيتي و يگان ويژه با ماشينهاي مخصوص و موتوري جو رعب و وحشت را بر شهر حاكم نموده اند.

طي روزهاي گذشته فعالين مغاني با دادن بيانيه و پخش اعلاميه هاي مردم را به تظاهرات ۱ خرداد فراخوانده بود اند.

 

بیانیه جمعی از نیروهای ملی مسلح در تبریز

 

 

 

 

         

گزارشهای ويژهتورکه کفن بیچه نین اؤلومو قورخونج اولور!
به نام ملت در عصیان آذربایجان، به نام اهالی در طغیان تبریز!


به گزارش آذر پرس نیوز: سلام به وحید داور پناه، سلام به شهید توحید آذریون، سلام به شهید صبوحی نژاد، سلام به شهید جلیل عابدی، سلام به همه شهدا، شکنجه شدگان و رنجدیدگان آذربایجان!

ما فرزندان آذربایجانیم. ما نوادگان ستارخان و شریعتمداری هستیم. در رگهای ما نیز خون غیرت تورک و عصاره شرف وطن جاری است. شما ما را در حالی می بینید که لباسهای سپاهی، ارتشی، بسیجی و انتظامی بر تن کرده ایم. اما ملت بدانند که اکثریت نیروهای مسلح بومی، چون آنها می اندیشند با این تفاوت که بیش از همه مظلومند! ما فرزندان غریب این وطنیم. قلبی چون قلب شما داریم اما به دلیل بازیهای روزگار، لباسی از آتش بر تن کرده ایم. یقین بدانید که  این البسه ستم را بزودی از تنمان خواهیم کند و تحت بیرق مقدس وطنمان قرار خواهیم  گرفت.

ملت سلحشور آذربایجان!

به شرفمان سوگند که سینه خود را همچون سپری در برابر گلوله های دشمنان قرار خواهیم داد. این ماییم که سر و چشم و سینه خود را باید  فدای وطن کنیم. مزدوران و نامردان و نامردمان بدانند که گلوله های سربازان وطن، هر زمان بسیار داغتر و درنده تر از  اسلحه اجانب است.

و تو ای دشمن خونخوار،

بدان که آذربایجان همانند فولاد متراکم است. بزودی دندانهای پولادین بوزقوردهای اجنبی کش سرزمین آتشها را بر دور حنجره متعفن خود حس خواهی کرد. نصیحت پدران ما را فراموش نکن: تورکه کفن بیچه نین اولومو قورخونج اولور!

بیمارستان امام خیابان آبرسان در تبریز، مشکوک است

براساس اخباری که از تبریز ارسال شده است بیمارستان امام خمینی خیابان آبرسان واقع در جنب دانشگاه تبریز از وضعیت مشکوکی برخوردار است. به فعالین توصیه می شود که در حین قیام از اختفاء و یا انتقال مجروحین احتمالی به این بیمارستان حتی المقدور خودداری کنند.

 

 

صدها هزار اردبیلی، همچون دینامیتی آماده انفجارند٫ نیروهای سپاه و بسیج درمانده اند

دوشنبه,۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶

در آستانه سالگرد قیام خونین ملت آذربایجان علیه شونیزم فارس کلیه نیروهای سپاه و بسیج به حالت آماده باش کامل در آمده اند.

بدنبال پخش گسترده سی دی و اعلامیه برای شرکت مردم در اردبیل در تظاهرات روز اول خرداد جلسات متعددی در دفتر امام جمعه اردبیل ( سید حسن عاملی) با حضور مدیر کل اطلاعات اردبیل ؛ فرماندهان سپاه ؛ بسیج ؛ فرمانده پلیس امنیت ، فرمانده یگان ویزه نیروی انتظامی و استاندار اردبیل برگزار شده است و بنا بر اطلاعات کاملا موثق در اولین گام برای سرکوب تظاهرات مردم اردبیل نیروهای سپاه وبسیج از روز ۳۱ اردیبهشت بمدت یک هفته ( تا ۶ خرداد ؛ اولین سالگرد قیام مردم اردبیل) بحالت آماده باش کامل در آمده اند مرخصی کلیه سپاهیها لغو شده و به کلیه پایگاههای بسیج محلات اردبیل اسپری اشک آور و سایر اقلام ضد شورش داده شده است و حتی در برخی محلات اجازه تیر نیز صادر شده است .

از بسجیان عضو پایگاههای مقاومت بسیج اردبیل ( دستور داده شده است) خواسته شده که در روزهای اخیر در دسترس باشند و از اردبیل خارج نشوند و هم چنین منازل فعالین و هویت طلبان محله خویش را تحت نظر داشته باشند .

به بهانه برقراری امنیت؛ نیروهای یگان ویژه مسلح به باتوم الکتریکی و گاز اشک آور در نقاط حساس اردبیل از جمله میدان شریعتی ( میدان لسانی) ؛ چهارراه، سرچشمه مستقر شده اند.

حضور نیروهای اطلاعاتی در سطح شهر بسیار مشهود است در سطح دانشگاها ؛ فعالین دانشجویی مورد تهدید نیروهای امنیتی و حراست دانشگاهها واقع شده اند که در صورت شرکت در تظاهرات به سختی مجازات خواهند شد خانواده های فعالین دانشجویی و سایر فعالین بصورت تلفنی مورد تهدید قرار گرفته اند.

عاملی به فرمانده سپاه اردبیل دستور برخورد بسیار شدید با هویت طلبان اردبیلی را داده است پس از آنکه مردم اردبیل در ۶ خرداد سال ۱۳۸۵ حماسه دیگری آفریدند و با برگزاری تظاهرات بسیار با شکوه جواب دندان شکنی به امام جمعه مزدور شهر داده بودند وی دنبال بهانه ای است تا فعالین اردبیلی را از دم تیغ بگذراند.


 

|+| نوشته شده توسط آتیلا مغانی در شنبه پنجم خرداد 1386  |
 خرداد1385 ایل دونومو موناسیبتینه مللی یورویوشه چاغیری

 

 

خرداد1385 ایل دونومو موناسیبتینه مللی یورویوشه چاغیری


بیزیم وعده میز
۱ خرداد ۸۶ آذربایجان خیابانان لاروندا


قیرتلی آذربایجان مللتی:

1خرداد مللی قیامیمیزین ایل دونومو مللی کیملیگیمیزی قورویوب

شهیدلریمیزین آد و حرمتینه خردادین بیری آذربایجانین بوتون

شهرلرینده اعتراض یورویوشلری کئچیره جئیک . بو مللی گون

بوتون گوجوموزله خیابانلار چیخیب فارس اشغالچیلارینا قارشی اوز

 اعتراضیمیزی بیلدیریب شهیدلریمیزله آندیمیزی تزه لئمک

گونودور.شهیدلریمیزین حاق هاراینا سئس وئریب هارای هارای من

تورکم شعارلاریمیزلا آندیمیزی تزه لیب مللی ایسنکلریمیزی دنیایا

اعلان ائده جیک. قوی دوشمن بیلسین کی بو یولدا اولدو وار دوندو

 یوخدور.قوی عالم بیلسین کی شهیدلریمیزین یولونو سون غلبه یه قدر وار گوجوموزله دوام ائدجئیک.



کئچن ایل بو گونده ملتیمیزین حاق و سیویل اعتراضینی فارس

شوونیسمی آتش آچاراق قانا بویادی . فارس اشغلالچی قووه لری

مللتیمیزین مدنی اعتراضلارینا وحشیجه سینه هوجوم ائدرک اونلارلا

 گناهسیز آذربایجان تورکونو شهید ائتدی . بو انسانلارین سوچلاری

ساده جه تورک اولماق ایدی. بو جوانلارین سوچولاری ساده جه

تورک لوگونده ن غرور دویماق ایدی. بو نلارین سوچو اوز کیملیک

لریندن مدافعه ایدی. بونلار ملتیمیزی پیسپیسا آدلاندیران ایران رسمی

 دوولت روزنامه سینه (روزنامه ایران) اعتراض ائتدیگی اوچون

گولله لندیلر. مللتیمز هارای هارای من تورکم دئدیگی اوچون گولله

لئندی. بیزی سادجه تورک اولدوغوموز اوچون وورولار.


ای آذربایجانین شرفلی و بویوک مللتی


بوگون ایران آدلانان قوندارما مملکتده تورک اولماق جورمدور. ایران

روزنامه سی بیزی پیسپیسا آدلاندیردی. بیز بو تحقیره مدنی اعتراض

ائتدیک . بیزه آتش آچیب اونلار عزیزیمیزی شهید یوزلری شرفلی

انسانیمیزی یارالیب ، مینلر قیرتلی انسانیمیزی دوستاق ائتدیلر. آمما

بیزه آتش آچان ایران رژیمی بیزه پیسپیسا دئین ایران روزنامه سینه

حتی خصوصی و محرحانه بودجه ده آیردی . بیزه پیسپیسا دئین ایران روزنامه سی بو گونده آزاد فعالیتینه دوام ائدیر. آمما بو شوونیست روزنامه یه اعتراض ائدنلر هله ده زنداندادیرلار. هله ده یوزلر گئنجیمیز اشکنجه آلتیندادیرلار . آمما ماننا نیستانی بیزدن آلینان مالیات پولونان فرانسایا گئزیب ایلئنمه یه گوندریلیر. اوسته لیک بو ایلده رژیمین باشقا روزنامه سی(آفتاب یزد) بیزی همن لحنله پیسپیسا

 آدلاندیردی. بونلار گوستریر کی اگر بیز فارس شوونیزمینی جدی

 تنبه ائتمه سک بو تحقیرلر دوام ائده جک.اوزامانه قدر کی فارس

اشغالچیلارین تورپاقیمیز آذربایجاندان قوومامیشیق بو تحقیر و توهینلر دوام ائده جکدیر.



ای آذربایجانین اولو تورک مللتی


بیزشهید لریمیزین یولونو دوام ائدیب و اونلارین قاتیللری فارس

 شوونیزمینی جزالاندیرمالییق. بیز بوگون فارس شوونیزمینی

اوزوموز اوز الیمیزله جزالاندیرمالییق . قوی دوشمن بیلسین کی

شهیدلریمیزین یولو دوام ائدیر . بیز شهید اولماقدان قورخموروق.

شرفلی تورک مللتی اولرآمما اسارتده قالماز. 80 ایل دیر کی فارس

 شوونیستلری دیلیمیزی قاداغان ائدیب ، تورپاقیمیزی اشغال ائدیب وبیزی تحقیر

 ائدیر.80 ایل دیرکی سرمایمیزی چاپیب آپاریلار

اصفاهان و کرمانا. 80 ایل دیر کی فارس شوونیزمی اقتصادیمیزی

محو ائدیب مللتیمیز پیس ، قارا و کاسیب گونه سالیبدیر. بسدیر داها . بو گون

 حساب سورماق گونودور. بو گون اشغالچینی قووماق

 گونودور. بو گون انقلاب گونودور. بوگون آزادلیق گونودور . قالخ آیاقا ای

آذربایجانین قیرتلی مللتی. قالخ آیاقا ای تورک ایگیدی . قالخ

 آیاقا ای تورک قیزی . قالخ آیاقا ای تورک اصلانی . قالخ آیاقا ای

اولو تورک بوگون میدان گونو بوگون دیوان گونودور. بوگون فارس فاشیسمینه عصیان گونودور .

 

 


1386 ایل خردادین 1 آذربایجانین بوتون شهرلرینده اعتراض

 

یوروشو اعلان ائدیب بوتون ملتیمیزی یورویوشه چاغیریریق.


یورویوش ساعاتی 4.30 آخشام : تبریز بازار آغزی (راسته کوچه)

، اورومو عطائی خیابانی، سولدوز امام خیابانی، اهر معلم خیابانی، خوی امام

خیابانی (سینا کوچه سی) اولاجاقدیر. اردبیل ایسه آخشام ساعات 5 شریعتی

میدانیندان  موغاندا امام خمینی چهار راهنان تظاهرات باشلاناجاقدیر. بیزه قاتیلین .


شعارلازیمیز:


هارای هارای من تورکم.


یاشاسین تورک مللتی


رد اولسون فارس شوونیستی


تورک دیلینده - مدرسه ، مدرسه


مللتچی زندانیه - آزادلیق-آزادلیق


آذربایجان اویاقدیر- کیملیگینه دایاقدیر


آذربایجان اولمویوب - کیملیگیندن دونمویوب


آذربایجان مللتی - چکئنمز بو ذللتی


گونئی گلیب عصیانا - فارسلار قاچین کرمانا


آذربایجان ثروتی - آذربایجاندا قالسین


آذربایجان وار اولسون - دوشمنلری خار اولسون


آذربایجان بیر اولسون – مرکزی تبریز اولسون


تبریز، باکی ، آنکارا - فارسلار هارا بیز هارا


بیز اولمئگه حاضیریق- بابکین سربازییق


تکجه قورتولوش یولو استقلال – استقلال

گونئی آذربایجان استقلال پارتیاسی 21 اوردیبهشت1386 ، 12 می2007

موغان مردمی حرکترینین کمیته سی 

 

|+| نوشته شده توسط آتیلا مغانی در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386  |
 ارزیابی تئوریک و ایدئولوژیک بر جنبش ملی آذربایجان جنوبی
 

                   

 

ارزیابی تئوریک و ایدئولوژیک بر جنبش ملی آذربایجان جنوبی- همت ملکی

 

هر روز که میگذرد متناسب با بیداری و خود یابی ملتمان بر نیرو و انرژی نهضت ملی آذربایجان جنوبی افزوده میشود. بدین دلیل تحلیل و تجلیل از ماهیت نهضت بیداری ملت تُرک آذربایحان جنوبی در ابعاد مختلف نیز ضرورت پیدا میکند.

با توجه به اینکه ساختار یک جنبش اجتماعی و بخصوص نهضت ملی بر اساس ۴ ستون جامعه شناسی استوار است، ما با تحلیل این چهار ستون موضوع بحث را ادامه خوهیم داد. نهضت ملی برای نیل به اهداف خود بایستی ۴ فاکتور زیر را بطور یکنواخت و یکجا تعقیب کند. کدامند این ۴ فاکتور؟

۱. بورژوازی ملی

تاجر، سرمایه دار، کارمند و کارگر آذربایجانی بایستی در باره امکانات اقتصادی، تجاری، معدنی خود معلومات قابل توجهی داشته باشند. باید بخصوص بورژوازی آذربایجان بفهمد و بداند که تجارت و اندوختن سرمایه به محوریت آذربایجان در بعد جهانی بیشتر و بیشتر به نفع او خواهد بود. بورژوازی آذربایجان باید بداند از اینکه ملت تُرک آذربایجان در عمق فقر و تنگدستی بسر میبرد، همچنین به ضرر اوست. عدم توانایی خرید آذربایجانیها، تقاضای ضعیف از طرف آذربایجانیها امکانات عرضۀ بورژوازی آذربایجان را محدودتر و محدودتر میکند. هر بورژوای آذربایجانی بدون تردید در عمق وجدان خود منسوبیت به آذربایحان را احساس میکند. بورژوازی آذربایجان باید در جبهه جنبش ملی ملت تُرک آذربایجان قرار گیرد. روند تکاملی و اوج گیری نهضت ملی آذربایجان جنوبی بایستی فن وتکنیک اتحاد با بورژوازی آذربایجان را کشف کرده و در راستای یک هدف ملی حرکت کنند. بنا بر این نخستین عنصر را همگامی بورژوازی آذربایجان با نهضت ملی می انگاریم.

۲- طرفداران غیر فعال

دومین ستون از ۴ ستون حرکت ملی آذربایجان “طرفداران غیر فعال” هستند. طرفداران غیر فعال به چه معنی است؟ طرفداران غیر فعال آن قسمت از جامعه را تشکیل میدهند که خواهان احقاق حقوق ملی میباشند ولی جسارت و نیروی لازمه شرکت فعال در جنبش را ندارند. یعنی در هر حال در مقابل نهضت ملی آذربایجان نیستند. اما بصورت آکتیو در بطن جنبش نیز موجود نیستند و نمیخواهند باشند. اینان بدون منسوبیت و آکتیویته سیاسی فقط خواهان زندگی روزمره خود هستند. در همه نهضتها چنین نیروی خنثی ایی موجود بوده است و در جنبش ما نیز موجود میباشد.

۳- نیروی خودجوش و تاریخ آفرین جامعه

بخش سوم از ۴ ستون هستی نهضت آزادی بخش ملی، نیروی سیال و خودجوش جامعه است. این نسل پر انرژی و تاریخ ساز در هر برهۀ تاریخ در جوامع مختلف موجود بوده است. در تاریخ دور و نزدیک مان از اینکه ما هدف ملی نداشته ایم، انرژی این بخش از جامعۀ مان را رهبران و ایدئولوژیهای بیگانه در راستای اهداف خود استفاده کرده اند. جنبش مشروطه به مرکزیت تبریز به جای اهداف خیالپرستانه اگر سرشار از آماج و اعتقاد ملی میبود، دیگر امروز موقعیت تاریخی ما آنچنانکه امروز هست نمیبود. بیشتر جوانان، دختران و پسران تُرک که در سازمانهایی چون مجاهدین خلق، فدائیان خلق، حزب الله و دیگر سازمانها عمرشان و انرژیشان را بیهوده بر باد دادند منسوب به این بخش از جامعه ما بودند. این بخش از جامعه که بیشتر بر اساس احساسات و اعتقاد حرکت میکند در هر برهۀ تاریخ بوده و همه ماجراهای تاریخ نیز از این نسل فعال نشأت میگیرد.

در جامعه شناسی اصطلاحی است بنام متدولوژیکال سایکولوژیسم. یعنی روش شناسی پریدیک. بدین معنی است که انرژی حسی، سیاسی و خلاق نسلهای مختلف بتدریج بر روی هم انباشته میشود و ذخیره انرژیِ به مرحله ایی میرسد که موجب انفجار در بطن جامعه میگردد. اگر این انرژی ذخیره شده در متن و بطن جامعه در راستای اهداف ملی و انسانی رئالیزه نشود، سفربر نگردد، بصورت انقلابهای مخرب، مرتجع و واپسگرا عمل میکند. همچنانکه جنبش مشروطه محصول انرژیی اجتماعیی بود که در روند تکاملی چندین نسل اندوخته شده بود، اما چون از نظر ایدئولوژیکی محروم از جهانبینی ملی بود، جنبش مشروطه به مرکزیت تبریز در دراز مدت به ضرر آذربایجان به نتیجه رسید. در انتقاد از رژیم قاجارییه هیچگونه منافع، زبان و اهداف ملی در کار نبود.

بدین دلیل جنبش مشروطه در اصل ماجراجویی بیش نبوده است. چه خوب تثبیت کرده است توماس هوبز فیلسوف سیاسی قرن ۱۷ انگلیس که: “عاقبت و سرنوشت ملتها را نه تاریخ و نه طبیعت آنها ببار میآورد. ملتها با سرنوشتی متناسب با اهدافی که در پیش دارند رودررو میگردند.” این انرژی سیال که در بطن جامعه آذربایجان بوده است مثلا از طرف جلادانی چون خمینی جذب شده مور مصرف اهداف فارسها قرار گرفته است. تعیین هدف ملی و سوق دادن این انرژی ذر این راستا بدون تردید خالق تاریخ مدرن، تاریخ ملی و انسانی خواهد شد. هر ملت از هر زمان که به انرژی سیال اجتماعی خویش هدف تعیین میکند، از آن روز نیز روند مدرنیزاسیون و ملت شدن را را آغاز میکند. ژان پل سارتر این انرژی خلاق را دیالکتیک موجود در بطن جامعه مینامد. یعنی در زمان و مکان مشخصی میزان انرژی خلاق در بطن جامعه که با برنامه ریزی علمی میتواند بسیار مثمر ثمر گردد. محاسبات سیاسی نیز بر اساس این نیروی کارساز اجتماعی صورت میگیرد، یعنی بر اساس امکان و واقعیت اجتماعی.

بنظر من از صدر تاریخ تُرک- اسلام عدم موجودیت هدف ملی در مجرای تاریخ، ما همواره در پی ماجراجویی بوده ایم. انرژی ملت تُرک بنفع ملتهای دیگر، بنفع زبانها و تمدنهای بیگانه استثمارشده است. در این ماجراجویی دراز مدت نایل سرنوشت ملی خود نگشته ایم. امپرتوریهای اروپایی هر جا که رفتند زبانهای روسی، انگلیسی و فرانسوی را با خود بردند. امپراتوریهای تُرک نیز اسلام عربها و از قرن ۱۶ میلادی، یعنی پس از تشکیل صفویه نیز اسلام فارسها را تبلیغ میکردند. همۀ تاریخ تُرک-اسلام به اندازه دوران کوتاه امپراتوری گؤی تورک ارزش ملی و معنوی ندارد. زمان “ایست!” گفتن به ماجراجویی تاریخ تُرک- اسلام فرا رسیده است. همچنان که آتاتورک ماجراجویی عثمانی را به تاریخ دفن کرد. بخصوص با تاسیس دولت صفوی به اسارت ذهنی درآمده ایم و نیروی ذهنی ملت تُرک آذربایجان به مرثیه گری، سینه زنی، برسرکوبی و گریه و زاری حصر گردیده است. در روند بیداری ذهنی همۀ این وقایع تلخ، همۀ این نوع عقل باختگی و این خود گم کردگی بایستی به محاکمۀ عقل روشنگر سپرده شود. در روند ملت شدن با دو نوع دشمن رودررو میشویم: دشمن خارجی که امروز با نام شونیزم فارس در میان هست و دشمن داخلی که همین جهالتی است که با نام دینمداری و شیعه گری در عمق جامعه و تاریخمان از زمان خودخواری صفویه تا به امروز قتل و عام خونین معنوی براه انداخته و عقل ملت را در بند خرافات ۱۴ «معصوم» گرفتار کرده است.

هم اکنون در بعد از مرحله جنگ سرد باز نیروی خلاق و انرژی اجتماعی نوینی در بطن جامعه آذربایجان جنوبی شروع به زایش و افزایش کرده است. حقیقت امر این است که بخصوص نسل جوان ضرورت احتیاح به هویت ملی را درک و کشف کرده است. این انرژی تاریخ ساز است. بخصوص با توجه به تجربه های قرن بیستم، نسل نوین همچنین با تکیه بر تجربه های دنیای مدرن خواهان احقاق حقوق ملی خود میباشد. هویت ملی بشکل یک احتیاج مبرم آمده و روح نسل پر انرژی و تاریخساز جامعه آذربایحان جنوبی را تسخیر کرده است. نسلی که همواره تاریخ محصول اراده او بوده است. وقتی هم که ما از نهضت ملی سخن میگوییم بیشتر و بیشتر بر روی این نسل و بر روی این قسمت از انرژی خلاق جامعه حساب میکنیم. تربیت و تعلیم این انرژی در مجرای گذر زمان بدون تردید نسلی مدبر، کارساز، هدفمند و با شعور را بار میاورد.

نسلی که میداند وطن او کجاست، زبان ملی او چیست و جایگاه سیاسی، اقتصادی او در جهان چسان باید باشد. همه این جست و خیز و تولید تئوریها در این راستا فقط و فقط به خاطر تثبیت جایگاه متناسب و مناسب شأن ملی خود میباشد. جایگاهی که در جهان نوین قابل تقدیر باشد و در راستای حقوق بشر در بعد جهانی به وقوع پیوندد. زیرا تحقق حقوق ملی یک ملت نه تنها با آرمانهای حقوق بشر منافات ندارد، بلکه در استقامت آن و دنیای مدرن اتفاق بوقوع میپیوندد. دنیای مدرن، تمدن مدرن بزرگترین متفق ملتهای تحت ستم میباشد. غرب ستیزی شونیزم شیعه محوری نیز از اینجا نشأت میگیرد. تمدن غرب برای همه ملتهای بزرگ و کوچک از نطر کمی حق حیات میشناسد، اما فاسیزم شیعه محور فارس این اعتقادات جهان غرب را به رسمیت نمیشناسد.

در نظامنامه همه سازمانهای حقوق بشر به حق تعیین سرنوشت ملتها تاکید شده است. احترام به حقوق و هستی ملی همه ملل و اقوام از دستآوردهای مهم تفکر مدرن و جهان مدرن میباشد. در فرق و شعور حقوق ملی خود نبودن بدین معنی است که نمیتوان همگام دنیای مدرن شد. مدرنیزاسیون و دموکراتیزاسیون در وهله اول درک حقوق و هویت ملی را ایحاب میکند. ما وقتی که از این بخش از انرژی خلاق جامعه سخن میگوییم، باید در نظر بگیریم که در درون این قسمت از جمعیت انسانها، گروهها و طبقه هایی با تخصصها، سلیقه ها و تکنیکهای متفاوتی موجود هستند. اگر در تمثال آذربایجان جنوبی این واقعیت اجتماعی را در نطر بگیریم و تحلیل کنیم آنموقع باید بدانیم که ارتشیان و دیگر نیروهای مسلح که احساس منسوبیت به ملت خود را در عمق وجدان خویش مخفی دارند نیز جزیی از این بخش از نسل تاریخ ساز جامعه آذربایحان جنوبی را تشکیل میدهند.

این به چه معنی است؟ این بدان معنی است که آنروز که جنگ رودررو با فاشیزم فارس به طور علنی شروع خواهد شد، دریاداران، خلبانان، ژنرالها، سرهنگها، افسران و سربازان در جبهه ملت خود علیه فاشیزم فارس قرار خوهند گرفت. این تجربه را در تاریخ مبارزۀ ملتهای مختلف مشاهده کرده ایم. سیر تکاملی جنبش آذربایحان جنوبی نیز در این استقامت در حرکت میباشد. اکنون وظیفه جوانان ملی است که امروز در ارتش ودر دیگر نیروهای مسلح تجربه های جنگی و اداری را بیاموزند، بعمق این رژیم نفوذ کنند تا بتوانند در روز معین شده به نفع ملت خود تجربه های جنگی خود را تطبیق کرده باشند. نهضت ملی یک ماجراجویی مذهبی و ایدئولوژیکی نیست.

یک پروژه رهایی ملت است و در فعالیت در راستای رهایی سیاسی، حربی، مدنی و اقتصادی بایستی کادرهای لازم در ساحه های مختلف را داشته باشد. جوانان ملی گرای تُرک باید بدانند هستند کسانی که به خاک ما چشم دوخته اند و دفع این تجاوزها فقط و فقط از طریق تجربه های ارتشی میسر خواهد شد. عدم برخورداری از تجربه های جنگی، عدم موجودیت کادرهای ارتشی آن مصیبتی را بار می آورد که در قاراباغ شاهد آن بوده ایم و هستیم. همگام و همراه با بیداری ذهنی، کادرهای ارتشی برای نهضت آذربایحان جنوبی ضرورت دارد و شاید آن رهبر کاریزماتیک نیز از بین همین افرادی که توانایی پلانیزه کردن جنگ برای دفاع از میهنمان در مقابل فاشیزم فارس را دارد از میان این محیط حربی بر خواهد خاست.

همچون مصطفی کمال آتاترک. ملتی که میخواهد بپا خیزد و میداند که در این خیزش در صورت مغلوبیت سرانجام مانند ۲۱ آذر ۱۳۲۵ او را قتل و عام میکنند، باید استفاده از اسلحه به خاطر آزادی و رهایی را بیاموزد. پسیکولوژی ملت- ارتش و ارتش-ملت که در روح تاریخ ملت تُرک بوده است باید بیدار گردد. باید حافظه تاریخی خود را زنده بکنیم. ملت تُرک آذربایحان روشنفکرترین، خلاقترین جوانان خود را از دست میدهد . ما تا به کی کشته خواهیم شد؟ تا به کی به خاطر تحقق ساده ترین حقوق ملی خود در زندانهای وحشتناک رژیم فاشیزم فارس جان خواهیم داد؟ هر پروژه آزادی اگر پشتوانه نیروی جنگی، اقتصادی و فکری نداشته باشد، ماجراجویی بیش نیست.

اگر به خاطر مسالمت آمیزترین اعتراضمان در سولدوز، مشکین و دیگر شهرهایمان بر روی ما آتش میگشایند، چه تضمینی در کار است که فردا این جنایتکاران فاشیست فارس با تانگها، هلیکوپترها قتل عاممان نکنند. ما نمیخواهیم حتی به خاطر وطنمان هم که شده باشد کشته شویم. ما میخواهیم زندگی کنیم، میخواهیم به خاطر وطنمان زندگی کنیم و مبارزه مان نیز نه به خاطر مرگ که به خاطر زندگی کردن است. برای اینکه ما هم اکنون زندگی نمیکنیم. زیرا افکار و شعور ملی ما در اسارت فاشیزم فارس است. اگر قرار است در این میان کسی کشته شود، اینان نباید انسانها و جوانان شریف آذربایحان باشند. کشته شوندگان باید کسانی باشند که چشم طمع به کشور ما آذربایحان دوخته اند.

جلادان و قاتلان فاشیزم فارس باید کشته شوند. مرگ نه اولین سلاح، باید آخرین سلاحی باشد که برای راندن اشغالگران فارس از وطنمان مورد استفاده قرار گیرد. عشق به آزادی، عشق به زبان، هویت و تمدن ملی نباید فقط در دنیای تخیل باشد. ما میخواهیم این آزادی را بچشیم، از لذت لذت خواندن و نوشتن به زبان ملی برخوردار باشیم. ما نمیخواهیم به خاطر آزادی بمیریم، میخواهیم به خاطر آزادی زندگی کنیم، آزاد زندگی کنیم، در وطن آزاد زندگی کنیم. اما فاشیزم هار فارسی ما را میکشد. چه باید کرد؟ بایستی تماشاگر قتل و عام فاشیزم فارسی باشیم؟ قتل و عامی که فاشیزم فارس نخست بر روی تمدن ملی ما می آزماید و چون میبیند که این تمدن ریشه در عمق تاریخ و روح ملت تُرک آذربایحان جنوبی دارد و از بین بردن آن غیر ممکن است، آنموقع بدین نتیجه میرسد که همه روشنفکران این ملت را یا باید کشت، یا باید به زندان انداخت و یا باید مجبور به فرارشان کرد که نتوانند در ارتباط مستقیم با ملتشان باشند. واقعیت اجتماعی ما بر این منوال است.

و باز این سوآل خواه نا خواه در مغزها خطور میکند که: چه باید کرد؟ هر کسی باید در مقیاس خود به این سوآل جواب داده باشند که: چه باید کرد؟ آن هموطن جوان که بهترین و شادابترین ایام زندگی اش را در زندانها بسر میبرد، همین سوآل را مطرح کرده و جواب خواسته است که: چه باید کرد؟ آن کودک ۷ ساله که به خاطر درخواست تحصیل به زبان مادری مورد ضرب و شتم قرار گرفت این سوآل را مطرح میکرد که: چه باید کرد؟ آن نو جوان که در خلوت شبها سراسیمه بر دیوارهای خیابانهای تبریز، تهران، همدان، قزوین، اورمیه، زنگان، مراغه، اردبیل شعار “یاشاسین آذربایحان، یاشاسین تورک دیلی” را مینویسند در حقیقت او هم به این سوآل که از عمق وجدان ملی تبلور یافته است جواب میدهد.

آن دختر جوان شاعر که به جای فکر کردن به زندگی شخصی و فردیش خون دلش را مرکب قلمش کرده و مینویسد که: “زبان من زنده است، ملت من نمرده است” او نیز به این سوآل پاسخ میدهد. وقتی که ابتدایی ترین خواست انسانی و ملی ما را با سرب جواب داده باشند، بدون تردید این سوآل در بطن و متن جامعه جای خواهد کرد که: چه باید کرد؟ پاسخ گفتن به این سوآل در پلان تاریخی، تشکیلاتی، سیاسی، فکری و مدنی کار جوانانی است که خود را فکرا، حساَ قیوم ملت خود میدانند و نسبت به موجودیت ملی مان احساس مسئولیت میکنند. آنان که میدانند پدرانشان و مادرانشان را در ۲۱ آذر ۱۳۲۶ فاشیزم فارس قتل و عام کرد. جوانانی که با جسارت و آگاهی تمام میگویند که این وطن به من امانت شده است و تاریخ نوین از من، از شعور ملی من آغاز میگردد. مسئولیت این ملت، این هویت به پای آنهاست وآنها جوابده تاریخ فردا هستند و تاریخ محصول اراده انهاست. تاریخ محصول اراده کسانی است که در نفس خود بصورت ملت در آمده اند.

۴- نقش نظام فکری و محیط ایدئولوژیکی

نیروی خلاق تاریخ نه اکثریت، بلکه اقلیت جامعه است که هم به اکثریت جامعه تعیین هدف و تکلیف میکند و هم اکثریت را به دنبال خود میکشاند و تابع اراده خود میکند. زیرا این اقلیت تاریخ ساز جامعه مسئولیت کار فکری آن جامعه را به عهده دارد. آنانکه می اندیشند، جستجوگر هستند و بعد فکری خود را در راستای جو فکری و فلسفی حاکم بر جهان پرورش میدهند، بدون تردید نیروی محرکه اصلی تاریخ و حرکت اجتماعی را تشکیل میدهند. بدین دلیل باید باشد که نقش اقلیت خلاق در شکل گیری جنبشهای اجتماعی بس وافر و قابل توجه بوده است. چسان و چگونه میتوان قابلیت درک ملی عموم را ارتقاع داد و به مردم فهماند که او نیز یک منسوبیت ملی و منافع ملی دارد و درجهان مدرن فقط آنان حق حیات دارند که که بر استمرار و بقاء منافع ملی شان در بعد مادی و معنوی تاکید میورزند و نیروی ذهنی خود را در این راستا رئالیزه میکنند.

در تمثال چندین تجربه تاریخی چنین میتوان نتیحه گرفت که فقط و فقط ملتهایی که همگام و همزمان بر ضرورتهای جهان امروز حرکت میکنند حق برخورداری از زندگی مرفه را دارند. آنانکه از نظر ذهنی در تاریکیهای گذشته دور و نزدیک غوطه ورند و ذهن خود را در عمق تاریخ مردگان حبس کرده اند در وهله اول به اسارت فکری تسلیم شدگانند. همچنانکه جز چند مورد استثنا همه کشورهای مسلمان نه در زمان حال که در زمان گذشته زندگی میکنند و همه تئوریهای دین محوری را که بمیان گذاشته اند فقط و فقط به شرح و تفسیر گذشته مدفون گشته در تاریخ منحصر میباشد. همچنانکه نمونه بارز آنرا در زمان پهلویها و جمهوری اسلامی مشاهده کردیم. یعنی آنتی تز پهلویها که سیستم جهانبینی خمینیزم بود هر دو حیران و مفتون گذشته ها بودند.

در نتیجه همه ملتهایی که در زندان بزرگی بنام ایران محکوم بودند از کاروان ترقی و تکامل عقب ماندند. آنچنان که دنیای متمدن چنین نتیحه گرفته است که ایران منسوب بقرن ۲۱ نیست، ایران قرون وسطایی مخصوص خود را میگذراند. همه تئوریهای تاریخی، ایدئولوؤیکی و مذهبی در ایران از اینکه نگهبانی گورستانهای تاریخ را میکنند مفتخر هستند. پهلویها مزخرفات هخامنشیان، ساسانیان را و فاشیزم شیعه محوری نوستالژی ماجراهای غیر واقعی و غیر تاریخی ۱۴ “معصوم” را تلقین کرده ذهن ملتها را نه به زمان حال و آینده، به زمان گذشته سوق میدهند. شونیزم فارس در زمان پهلوی بر اساس ایدئولوژی نژاد پرستی آریایی جلو ترقی ذهنی و مادی ملتها را مسدود کرده بود و همین شونیزم که بجای تاج عمامه بر سر نهاده است نژاد پرستی آریایی را بر اساس شیعه محوری، اسلام محوری تفسیر میکند.

همه آثار علی شریعتی ها، مرتضی مطهریها و رفتار سیاسی رفسنجانیها، خامنه ایها، خاتمی ها در خدمت ایدئولوژی فاشیزم فارسی قرار گرفته است. علی شریعتی این سخنکوی فاشیزم شیعه محوری ادعا میکند که کلمه ذوالقرنین در قرآن مسلمانان اشاره به کورش بوده است. بدون هیج برهان قاطع علمی و تاریخی این عنصر شونیزم چنین ادعایی را کرده است. این دین محوری فاشیزم فارسی در اصل بشکل مذهبی پرچمداری تئوری نژاد پرستی پهلویها را میکند. همچنانکه در قیام اوایل خرداد ۱۳۸۵ همه سلطنت طلبان، کمونستها، سازمان مجاهدین خلق اعلام کردند که در سرکوب ملت تُرک آذربایجان همدست و همگام رژیم جمهوری اسلامی خواهند بود. فاشیزم مذهب محور جمهوری اسلامی ذهن ملت ما را در محاصره تاریکیهای ایدئولوژیکی و اعتقادی خود قرار داده است.

بر محیط فکری و کادرهای جنبش ملی آذربایجان جنوبی است که این محاصره را در هم شکسته و معلومات دقیقی از وضعیت سیاسی موجود، جو فکری بر جهان آزاد را به حضور ملت خود برسانند. بدین دلیل در مرحله شخصیت سازی نهضت ملی آذربایجان جنوبی انرژی ذهنی، فکری و انتلکت فراوانی باید متمرکز گردد. بدون تردید دستآوردهای ذهنی با استفاده از امکاناتی که جهان آزاد پدید آورده است بطرق مختلف در اختیار ملت قرار خواهد گرفت. جنبش ملی آذربایحان جنوبی یعنی زندگی کردن از نظر فکری در زمان حال، نه در زمان گذشته.

همه ادبیات تاریخی، ادبی، سوسیولوژیکی شونیزم بیشتر نوستالژی ماضی را تلقین میکند. ما را اراده ملی بر آن است که حساَ در جهان امروز زندگی کنیم. باید در یابیم که مسئله ملی و حقوق بشر هستۀ مرکزی دنیای مدرن را تشکیل میدهد. جنیش ملی آذربایجان جنوبی از فراورده ها و فنومن های دنیای مدرن و فلسفه حقوق بشر میباشد. بدین دلیل بر اساس ایدئولوژیهای مذهب محوری راست و انترناسیونال مرکزی چپ نمیتوان آنرا تفسیر و تشریح کرد. یعنی نهضت ملی، حرکت از یک موقعیت تاریخی نابسامان بسوی موقعیت متناسب با دنیای مدرن و فلسفه حقوق بشر میباشد. تُرکِ آذربایجان میخواهد بصورت انسان مدرن زندگی کند. انسانی که از حقوق ملی و بشری برخوردار است و در چارچوب جغرافیای تاریخی خود در تحقق دموکراسی و ترقی فکری، اقتصادی و مدنی میکوشد، می آفریند، می سازد و با تکیه بر تمدن ملی خود در تحقق احتیاجات و ضرورتهای جهانشمول اشتراک میکند.

بدین دلیل آنرا با الاهیات ساخته و پرداخته فاشیزم فارسی ارتباطی در کار نیست و نباید باشد. تحرکیست تمام و کمال رئآلیستی و منطبق با رئآلیته های جهانی و منطقه ای و درون کشوری. بدین ترتیب رهبر حرکت ملی آذربایجان جنوبی بیشتر از یک فرد و یا یک اکیپ، یک فکر است. یک اندیشه و جهانبینی مدرن است. یک میسیون و یک ویزیون تمام و کمال مدرن است. رهبر ما تفکر ملی ماست. تفکری که با واقیتهای اجتماعی ارتباط تنگاتنگ دارد و از آرمانهای ملی و بشری تبلور یافته است. ملت تاریخ ساز آذربایحان همواره فکرأ مغلوب بوده است. اگر پیروزی فکری را در اعتقاد ملی خود پرورش میدادیم، نهضت مشروطه برای رهایی ملت تُرک آذربایجان کافی میبود.

اما کادرهای مشروطه از دیدگاه تفکر ملی، اعتقادات ملی محروم و مغلوب بودند و بخصوص به زبان نوشتاری ملت خود دقت کافی نمیکردند. بدین دلیل رهبر رهایی بخش ملت ما آن تفکریست که از عمق عقلِ مشترک ملت فوران کرده و همه را در راستای یک هدف ملی سفربر میکند و بسوی مدرنیزم سوق میدهد. نهضت ملی آذربایجان جنوبی امتحان فکری ملت آذربایجان و بخصوص امتحان فکری کادرهای پیشرو آذربایجان در مقابل تاریخ ، زمان حال و آینده میباشد. تفکر ملی هر چه بیشتر به عمق جامعه نفوذ کند متناسب با آن سازمانها و تشکیلاتهای ملی را بوجود خواهد آورد. تاریخ به ما می آموزد که فقط اندیشه هایی که به هستی مادی و معنوی یک ملت متکی بوده اند حقایق انسانی را در بطن خود در نهان داشته اند و دیگر ادیان و ایدئولوژیهای ادخالاتی در دست شونیستها و دلالان سیاسی بازیچه ایی بیش نبوده است.

ادیان و ایدئولوژیهای ادخالاتی دستآویزی بوده اند برای به اسارت در آوردن ذهن و خلاقیت ملتهای مختلف. همچنان که تشیع سیاسی دستآویزی برای شونیزم فارس درآمده است. تاریخ دنیای آزاد، تاریخ غرب آزاد از رنسانس تا به امروز نشان داده است که بهترین روش مبارزه با این اسارتهای دینی و ایدئولوژیکی تکیه کردن بر عقاید و هویت ملی بوده است. یعنی جهانشمول بودن نه بر اساس دین و مذهب محوری و ایدئولوژی محوری که بر اساس ملت محوری واقعیت تاریخی دارد. عقل نقدگرای ملتها چون از اسارت ایدئولوژیها و مذاهب عامل شونیزم رهایی می یابند راه ترقی، دموکراسی، زندگی مسالمت آمیز را در مجرای گذر زمان اختراع میکنند. این تجربه ایست که آنرا تاریخ مدرنیزم برای ملتهای تحت ستم اثبات میکند. همه تحولات عمیقی که در پلان سیاسی، علمی، اجتماعی، مدنی و اندوستریال بوقوع پیوسته است محصول عقل نقدگرایی است که از اسارت ایدئولوژیها و مذهب پوچ و خرافی رهایی یافته است.

شونیزم فارس عقل خلاق ملت ما را به اسارت درآورده است. درحقیقت مبارزه ملی ما مبارزه عقل روشنگر است با نادانی، با جهالتی که ماشین تبلیغاتی شونیزم فارس حدود ۱۰۰ سال است که آنرا به زور به مغز و پسیکولوژی کودکان ما پر میکند. کشف حقایق ملی، مبارزه با فقر فکری است که فاشیزم فارس بوجود آورده است. این فقر فکری در مناسبات اجتماعی و اقتصادی ملت ما نیز تظاهر کرده است. بدین دلیل وقتی که جوانان روشنفکر و ملی آذربایجان جنوبی فریاد آزادی از اسارت شونیزم فارس را در می آورند آنان در وهله اول توسعه اقتصادی، پلورالیزم دینی و سیاسی، مدرنیزاسیون در مناسبات درون کشوری و بین المللی، همآهنگی با دنیای نوین در چارچوب جغرافیای آذربایجان را طالب هستند. نهضت ملی آذربایجان جنوبی به عنوان یک اصطلاح مدرن سمانتیک مشخصی را افاده میکند. در بطن این سمانتیک عناصر معینی موجود است که عبارتند از: پوزیتیویزم، عقل گرایی، دموستیفیکاسیون (اسطوره و خرافه زدایی)، گریز از خرافه های مذهبی، تحقق انرژی ذهنی فرد آذربایحانی در راستای خدمت به زبان و تمدن ملت خود.

همچنانکه مشاهده میکنیم همه دستآوردهای دنیای مدرن محتوای سمانتیک جنبش ملی آذربایحان جنوبی را تشکیل میدهد. آیا همه این خواسته های عقلانی حق مسلم ملت ما نیست؟ آیا در دنیای مدرن ملت ما نمیتواند بزبان خود تجربه های سیاسی، علمی، فلسفی را بدست آورد؟ همه این خواستها در یک اصطلاح بین المللی با نام “حق تعیین سرنوشت” فورمولیزه میشود. یعنی ملتی که در راه ایجاد رفاه اجتماعی، دموکراسی و پلورالیزم سیاسی با تکیه بر امکانات جغرافیایی خویش و عقل خلاقش تلاش میکند، می آفریند و برای خود سرنوشتی را میخواهد بسازد که خود مسئولیت آنرا بعهده دارد.

جنبش ملی یعنی اینکه مسئولیت را از دست فاشیزم فارس گرفتن و خود مسئول سرنوشت خویشتن گشتن. جنبش ملی آذربایجان جنوبی در گیر و دار مبارزه با فاشیزم فارس تجربه می اندوزد، آبدیده میشود، پایگاه اجتماعی خود را محکمتر میکند، به عمق اقشار مختلف جامعه رسوخ میکند و بیشتر و بیشتر اعتقاد به رهایی از ویرانگریهای فاشیزم را بدست می آورد. بدین دلیل بیداری ملت تُرک آدربایجان جنوبی هم حالت انقلابی و هم حالت انتباهی دارد. هر دو بشکل تودرتو بسوی حرکت بسوی عمق جامعه هستند. خاصیت انقلابی نهضت ملی آذربایجان جنوبی پیشرَوی آن به جلو را تندتر و تندتر میکند. از طرفی خصلت تکاملی و یا انتباهی نهضت ما ایده ها و خواستهای ملی را به ژرفاس جامعه سوق میدهد. زین دلیل انقلابیون و انتباهیون بایستی بنا به شرایط تاریخی و رئالیته های موجود همدیگر را در یابند. سلیقه های مختلف بمعنی بودن در جبهه های متقابل نیست. نهضت فکری ما فقط یک دشمن دارد و آنهم شونیزم فارس است. در عین حال جنبش ملی بعنوان یک واقعیت تاریخی و اجتماعی نظام رفتاری و اخلاقی خاص خود را دارد. نظام اخلاقیی که درست در مقابل تلقینات بی اخلاقی فاشیزم فارس قرار میگیرد.

ما نمونه این نظام اخلاقی ملی و نوین را در نبرد رهایی بخش در تمثال آتاتُرک مشاهده کردیم. یعنی نهضت ملی اعتراض به ارزشهای اخلاقی، تاریخی، اجتماعی و اتیک موجود میباشد. زیرا وضعیت موجود را همین معیارهای اخلاقی و دینی بوجود آورده است. ترور و آدمکشی در فطرت فرهنگ و باورهای شرقی ریشه دارد. بزرگترین و خطرناکترین تروریزم موجود در جهان همین ترور افکار و عقیده میباشد که از عدم موجودیت پلورالیزم دینی و سیاسی نشأت میگیرد.

از این بابت رژیم اسلام محوری شونیزم فارس نمونه بارز تروریزم میباشد. نهضت ملی آذربایجان جنوبی در نفی و نابودی این تروریزم در بعد زندگی سیاسی، زندگی اجتماعی، زندگی فکری و بخصوص در بعد تاریخ رسالت تاریخی به گردن دارد. بدین معنی که با ملی گرایی تاریخگرایانه و تاریخ پرستی باز نهضت ملی از طرف افکار و رفتار ترور آمیز دینی و شرقی هضم خواهد شد. مدرنیزاسیون در رفتار، مدرنیزاسیون در مناسبات اجتماعی و نفی معیارهای رفتاری، غیر اخلاقی و دیکتاتوری مخصوص به مشرق زمین از اهداف مهم دراز مدت نهضت بیداری آذربایجان جنوبی است. روشنگری در نهضت ملی بدین مفهوم نیست که عقل و درون خود را با نور خدا روشن کرده باشیم. صدها سال است که با مزخرفات “در خرابات مغان نور خدا میبینم— زین عجب بین چه نوری ز کجا میبینم” عقل و ذهن مردم را در تاریکیهای محض و مطلق نگه داشته اند. روشنگری در نهضتهای ملی به مفهوم روشن شدن عقل انسانی با نور خویشتن است، با نور خدا نیست.

این روشنگری بمفهوم کشف انسان میباشد. در محور و مرکز آن نه خدا که انسان قرار میگیرد. اگر خدایی عادل و برتر از هستی موجود است، نباید آنچنانکه تاریخ دین محوری مشرق زمین، بخصوص آنچنانکه رژیم فاشیزم حمهوری اسلامی تلقین میکند، خدایی قاتل، جلاد و انسان فریب باشد. جنبش ملی در رأس معیارهای اخلاقی خود انسان را قرار میدهد. بدین دلیل ملت آذربایجان در بعد تاریخی با صفویت و نمونه بارز آن یعنی با خمینیزم که “فرهنگ” گریه و زاری را به مردم آذربایحان تحمیل کرده و میکنند مبارزه کند و در بعد اجتماعی همۀ اتیک فاشیزم اسلامی را باید از نهاد ذهنی خود بزداید. برای مبارزه با صفویت و خمینیزم سکولاریزم عینی و ذهنی باید همگام به عمق ذهن مردم رسوخ کند.

در این راستا ظاهرا ما هیچگونه تجربۀ تاریخی نداریم و نداشته ایم. اما با اندکی تکاپو و تکان ذهنی میتوانیم از تجربه های مدرنیزم در دنیای آزاد بهره مند شویم. که ذاتا ملی گرایی عقلی و ملت شدن یکی از اکتشافات مدرنیزم بوده و میباشد. چهار عنصر مدرنیزاسیون عبارتند از:

۱. مدرنیزاسیون سیاسی. به معنی ایجاد پلورالیزم سیاسی، لیبرابیزم سیاسی، تشکیل ارگانهای غیر دولتی آکتیو، پارلمانتاریزم دین گریز.

۲. مدرنیزاسیون فرهنگی. سکولاریزاسیون و تشویق ایدئولوژیهای ملی، هویت و فرهنگ ملی.

۳. مدرنیزاسیون اقتصادی. کشف افکار مادی و اقتصادی همگام با صنعتی شدن جامعه و تقسیم کار. ترقی تکنولوژی و توسعۀ قابلیتهای تجاری.

۴. مدرنیزاسیون اجتماعی. افزایش با سوادی جامعه و تشکیل جامعۀ علمی. افزایش زندگی شهری و برکناری ارزشهای کهنه از مناسبات اجتماعی. احترام به حق فرد و فردیت.

در اساس نهضت بیداری ملتها، عقل نقدگرا قرار میگیرد. ملتهای تحت ستم از یک طرف در اسارت شونیستها و از طرفی دیگر در اسارت رفتارهای تاریخی و جهانبینی اسطوره ای و خرافه ایی خود قرار میگیرند. از تحت سیطرۀ هر دو نوع اسارت درونی و برونی باید رهایی یافت. همچنانکه در غرب مدرنیزاسیون و ناسیونالیزاسیون با انتقاد از دین، فلسفه، اخلاق، حقوق، تاریخ، اکونومی و سیاست شروع گشت. دانش طبیعی همچنانکه بر پرینسیب علیت(علت- معلول) استوار است، علم تاریخ نیز بیشتر بر اساس پرینسیب “آماجگرایی” استوار میباشد. این به چه مفهوم است؟

این بدان معناست که وقتی که ملت تُرک آذربایجان جنوبی در تحقق سرنوشت ملی خود بکوشد، تاریخ آیندۀ آن و استقبالش متناسب با تلاش او در راه حقایق ملی خویش تبلور خواهد یافت. غفلت تاریخیمان، ما را محکوم به شوینیزم هار فارسی کرده است. اکنون که رهایی از یوغ شوینیزم فارس بصورت یک ضرورت اجتماعی، بصورت جبر تاریخ برای ملت تُرک آذربایحان جنوبی در آمده است، بدون تردید تجربه های تلخ گذشته و هدف نوین ملی درین راستا در رهایی ملتمان ما را یاری خواهد کرد. امروز ما دسترسی به عمق و ماهیت تاریخ خود را نیز نداریم. زیرا همه امکانات تحقیقاتی به دست شونیزم فارس افتاده است. شوینیزم فارس آنچنانکه میخواهد، تئوریهای تاریخ را به نفع خود مینویسد و به خورد کودکان، نوجوانان و جوانان ما و دیگر ملتها میدهد. در این تئوریهای ساختگی شوینیزم فارس تاریخ از علمیت و علیت خود محروم گشته و فقط در خدمت اهداف پلید شوینیزم در آمده است. تئوریهای فاشیزم فارسی نه در راستای تحقیق و تشریح تاریخ، که در راستای بازسازی تاریخ از نو و به نفع خود میباشد. یعنی برای فاشیزم فارسی علمی بنام تاریخ موجود نبوده و نیست. تاریخ برای فاشیزم فارسی منبعی است برای انکار هستی ملل مختلف درین سرزمین و برتر انگاشتن نژاد آریایی. بدون تردید مثل همیشه این سوآل تاریخی در مغزها سربرمیآورد که چه باید کرد؟

هسته فکری نهضت ملی آذربایجان جنوبی به مرکزیت تبریز در مقابل این سوآل از بُعد تاریخی، سوسیولوژیکی، فرهنگی، زبانشناسی و بخصوص از بعد دیالکتیک حاکم بر تکامل روند ذهنی این جنبش، موظف به پاسخگویی میباشد. این مقاله نیز تمرین فکری و ذهنی است برای درک همه جانبه منافع ملی مان تحت اصطلاح “آذربایجان جنوبی” تا به حال شونیزم فارس چنین تلقین کرده بود که منافع ملی ما تحت عنوان “ملت ایران” تعریف میشده است. جو حقیقت جویی حاکم بر مناسبات بین المللی این دروغ تاریخی فاشیزم فارس را افشا کرده است.

ملت تُرک آذربایجان جنوبی، بخصوص روشنفکران آن دریافته اند که در این حیله ً فاشیزم فارس، فقط منافع و فرهنگ فارسها در مرکز قرار گرفته است و عباره ای بنام “ملت ایران” ساخته و پرداخته فاشیزم فارسی بوده است که درین استقامت، جهالت ملتهای موجود درین سرزمین متفق و همگام با نیتهای شونیزم فارس بوده است. اکنون که ملتهای تحت ستم شونیزم فارس بیدار میشوند، آگاه میشوند، درمی یابند که اصطلاح “ملت ایران” از نظر علمی، تاریخی و جامعه شناسی واقعیت نداشته و پنداری بوده است برای نابودی هستی ملتهای تحت ستم شونیزم فارس. ما را اراده ملی بر آن است که نفس کثیف شونیزم فارس را از وطنمان، از جغرافیای تاریخی آذربایجان دفع کرده باشیم. در این استقامت ملتهای تحت ستم شونیزم فارس به مبارزه بر خاسته اند. یک باور ملی آمده و روح ملتهای تحت ستم را تسخیر کرده است.

بخصوص نوجوانان و جوانان به طرق مختلف در فراگیری زبان نوشتاری و هویت ملی خود به تکاپو افتاده اند. برای اینکه در باره آینده یک ملت بتوانیم پیش بینی هایی کرده باشیم باید به انگیزه های نسل جوان دقت بکنیم. آینده بر اساس انگیزه های نسل جوان پی ریزی میشود. انگیزه های جوانان ما با گذر زمان در راستای ضرورتهای ملی متشکل میگردد. ادبیات مدرن که در آذربایجان جنوبی بوجود میآید نمونه بارز این بیداری و خیزش روح ملی میباشد. در آذربایجان جنوبی نسلی بوجود آمده است که علیرغم انگلهایی که فاشیزم فارس بوجود آورده است، این نسل میتواند به زبان تُرکی بنویسد، بیاندیشد و احساسات ملی و احتیاجات فکری خود را به زبان ملی ترنم کند.

این، کاریست بسیار مهم که جنبش ملی آذربایجان جنوبی در این برهۀ تاریخی موفق به آن گشته است. مراحل شخصیت سازی جنبش نیز بدین ترتیب رخ میدهد. هر قلمی که نثری و یا هر اثر ادبی، فلسفی، سوسیولوژیکی و علمی را به زبان ملی مینویسد، در اصل گلوله ایست که به مغز تمدن کشان شونیزم فارس شلیک میشود. بدین دلیل وجدان تاریخی و ملی مان ما را به فراگیری نوشتاری زبان ملی مان فرا میخواند. برای مبارزه با سیاست تمدن کش فارسهای شونیست، مناسبترین، مسالمت آمیزترین و بهترین راه، یادگیری نوشتاری زبان تُرکی میباشد.

وقتی که خواندن و نوشتن به زبان تُرکی را در نفس، در ذات خود بصورت عادت دربیاوریم، این بدان معنی است که رهایی و آزادی آذربایحان نزدیک گشته است. درین راستا از امکانات علمی، ادبی آذربایجان شمالی و تُرکیه میتوانیم برخوردار گردیم. بخصوص ایترنت این امکانات را در اختیار ما گذاشته است. همه ادبیات سیاسی، سوسیولوژیکی، فلسفی، تاریخی و علمی جهان بخصوص بزبان تُرکی استانبولی در اختیار ماست و این یک فرصت تاریخی برای جنبش ملی میباشد که چنین ادبیات علمی وسیع را میتواند پشتوانه فکری خود قرار داده باشد. شخصأ من به عنوان نویسندۀ این مقاله همه احتیاجات فکری و علمی خود را بزبان تُرکی تأمین میکنم. هر تُرک با اندکی کوشش میتواند از این امکانات و از این فرصت برخوردار گردد که این بنوبۀ خود پیش بینی اسماعل گاسپرالی را از تئوری به عمل در میآورد. اسماعل گاسپرالی اندیشمند تُرک تاتار کریمه برای اتحاد دنیای تُرک در تفکر و احساس را چنین فرمولیزه کرده بود: “اتحاد در زبان، اتحاد در تفکر، اتحاد در عمل”

هر خانواده در آذربایجان جنوبی باید الفبای لاتین را به بچه های خود بیاموزد. هر خانواده در آذربایجان جنوبی باید هسته مرکزی و فکری جنبش ملی گردد. ایجاد احساس امنیت روانی در کودک فقط با آموختن زبان ملی او تأمین میگردد. این واقعیتی است که همه عالمان روانشناس بر روی آن اتفاق نظر دارند. به امید روزی که ریشه زبان فارسی را از وطنمان بکَنیم.

میخواهم به یک نکتۀ مهم دیگر نیز اشاره ایی کرده باشم. یکی از اهداف اساسی شونیستها تشکیل عقدۀ حقارت در ملتهای تحت ستم میباشد. بعد از اینکه عقدۀ حقارت در یک ملتی در نتیجۀ تبلیغات و تطبیقات وحشیانۀ شونیزم بوجود آمد، آن ملت نسبت به فرهنگ، زبان و عناصر هویت خود با چشم حقارت مینگرد. هر تک تکمان مزۀ تلخ و ویرانگر تطبیقات و تبلیغات شونیزم را هم در بعد زندگی اجتماعی و هم در بعد زندگی فردی بر روح خود احساس کرده ایم. علیرغم قتلهای فرهنگی شونیزم، زبان ما زنده است، زنده است اما آسیبهای زیادی بر پیکرۀ زبانمان، بر پیکرۀ اقتصادیاتمان، بر پیکرۀ وطنمان از طرف فاشیزم فارس وارد آمده است. اما ملت تُرک آذربایجان وارد تاریخ نوین خود میشود.

اکنون هزاران نفر لیسانس، فوق لیسانس و دکترا در رشته های گوناگون در نقاط مختلف جهان در بارۀ زبان و هویت ملی مان قلم فرسایی میکنند. بیشتر این انسانهای تُرک در گذشته مسموم تبلیغات و تطبیقات شونیزم بودند. آنان تاریخ و وقایع اجتماعی را نه با جهانبینی آذربایجان محوری، که با جهانبینی “ایران” محوری تحلیل میکردند. اما حقیقت حاکم بو روح تاریخ که با نام مدرنیته و عقل نقدگرا تظاهر کرده است راه درستی را( که عبارت بُوَد از جهانبینی ملت محوری) به انها نشان داده است. خواست و ارادۀ ملی ما بر آن است که زبان فارسی باید فقط برای فارسها باشد. تحصیل و تدریس در آذربایجان فقط و فقط باید و باید بزبان تُرکی بوده و همگام با زبان تُرکی زبان انگلیسی را نیز برای ارتباط با دنیای مدرن بیاموزیم. این حق مسلم و طبیعی ماست و با توجه به اینکه خواست ما یک مسئلۀ اخلاقی و انسانیست، دنیای آزاد و وجدانهای بیدار و آگاه همگام با ما خواهند بود. کافیست که در راه خواستهای ملی خود کوشا و هم پیمان گردیم. ما را توانایی رهایی از ستم شونیزم فارس موجود است. ملت تُرک آذربایجان همگام با دیگر ملتهای تحت ستم برای بر اندازی سلطنت و سلطۀ شونیزم فارس بپا میخیزد.

1386/2/24

 

|+| نوشته شده توسط آتیلا مغانی در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386  |
 
 
بالا

Free website - Wix.com